در یک اصطلاح، تصدیق کردن فعلی نفسانی میباشد که گاهی از آن به عقدالقلب تفسیر مینمایند و با تصدیق فرضی تفاوت داراست، هرچند تصدیق فرضی میتواند پیشگفتار آن باشد. این مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد پیشگفتار خیالی، بشر را بدون چاره به تایید و التزام نمینماید. آدم قادر است بعداز آنکه عقل چیزی را فهم کرد، آن را نپذیرد و به آن التزام نیاورد: «وَ جَحَدوُا بِها واستیقنتها اَنفُسُهُم»[۳۲] نقش عزم و تصمیمگیری در اینجا ظواهر میشود رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد . دو چیز را نباید با یکدیگر خلط کرد: یکی از آشنایی حق و دیگری التزام به آن. آشنایی حق به خودی خویش التزام به آن را پیرو نمیآورد. پایبندی به حق نیازمند عزم آدم میباشد و همین فرمان ایمان را امری از روی میل آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد مینماید و میقدرت حتی در قبال سفتترین و پرنورترین استدلال ایستادگی کرد و آن را نپذیرفت.
این مساله، مخصوص به باورهای فقهی ندارد، بلکه در همگی باورها و التزامهای انسانی درست گو میباشد. در کلیه جا میاقتدار با حقّ شناخته گردیده، جحود ورزید و آن را نپذیرفت. در باورهای معمولی معاش نیز، آنجا که پای منفعت و ضرر و زیان به در بین می آید، گاهی با حق جحود میورزیم. ولی در اینجا بایستی به مساله فعالیت اعتنا داشت؛ یعنی همانگونه که در میان باورهای خیالی و عقد قلبی و التزام باطنی ارتباط وجود داراست (چنانکه گفته شد)، در میان آنان با فعالیت نیز ارتباط وجود داراست. هم آن ها در شغل اثر می گذارند و هم کار در آنان. کار به حق، اقتدار آشنایی بشر را بالا میبرد و قابلیت تمکین و التزام قلبی را مهیاخیس مینماید، گاهی نزاع با حق و تکذیب آن بر تاثیر جاری ساختن بد پیشین آدم میباشد: «ثُمَّ کَانَ عَاقِبة الَّذینَ اَسَاءُوا السُّوءی اَن کَذَّبوا بِآیههاِ الله...» [۳۳]
۹ - ایمانگرایی تعدیل گردیده
[بازنویسی]
ایمانگرایی تعدیل گردیده جنس زمان دوم تامل ویتگنشتاین میباشد. ذهن ها عصر اولیه وی الهامقسمت پوزیتیویستهای منطقی بود که پاراگرافهای شرعی را بیمفهوم میدانستند. «فصل «جملههای فقهی: بامعنا یا این که بیمفهوم؟.» در زمان دوم، وی با مبانی پوزیتیویستی مخالفت کرد و طرح دیگری درانداخت. او بدین فیض رسید که نباید صرفا به معرفت حسی و تجربی پایبند بود. بلکه بایستی همگی ساحتهای وجودی آدم را به رسمیت آشنایی. بشر فقط دارنده بعد از آن علمی و تجربی وجود ندارد. بعدها دیگر وجود وی قانون ها خاص خویش را داراهستند. او کارهای متعدد انسانی را به بازی تشبیه میکرد و میبیان کرد به عبارتیسیرتکامل که هر نوع بازی، قواعد ویژه خویش را داراست و نمیقدرت ضوابط یک بازی (مانند فوتبال) را بر بازی دیگر (مانند کشتی) تطبیق بخشید، ساحتهای وجودی بشر و مشغلههای متعدد وی نیز هرکدام قواعد ویژه خویش را دارا هستند. آدم سرگرم بازی علمی میشود. مشغول بازی فلسفی میگردد، سرگرم بازی فقهی میگردد، اما در هریک می بایست به قواعد و اصول موضوعه آن پایبند باشد و وقتی که کسی به محدوده آئین وارد می گردد، نباید انتظار داشته باشد که قواعد بازی دانش بر آن تطبیق نماید، بلکه می بایست شیوه نامهها و اصول حوزه آئین را فرا گیرد و براساس آن به آیینورزی بپردازد. انتقاد و رسیدگی جاری ساختن و باورهای شرعی نیز نمیتواند از مقر بازی دانش یا این که فلسفه انجام شود.
از همینرو آیین و ایمان امری غیرعقلانیاند (خیر ضد عقلانی). معیارهای عقلی مرتبط با حوزه و قلمرو آیین نمیشود و بر آن تطبیق نمییابد. حتی گویش آیین نیز ویژه خویش آن میباشد با قواعد و کارکردهای ویژه خودش. به این ترتیب فقط نقدی که میاقتدار بر فعالیت و حیث دینداران وارد کرد، عیب گیری درونی میباشد، خیر بیرونی. درحالتی که کسی میخواهد ایمان را بفهمد یا این که انتقاد نماید، آغاز می بایست قواعد بازی ایمان را فراگیرد و اصول موضوعه آن را بپذیرد و با مؤمنان همدلی و ملازمت داشته باشد و دقیقاً خویش را به مکان آن ها بگذارد، بلکه خویش از مؤمنان شود؛ پس بعد از آن می تواند از باطن آئین به عیب گیری و چک پاراگرافهای فقهی بنشیند.
غیرعقلانی بودن آئین و لهجه آن بهاین مضمون وجود ندارد که با عقل ضدیت داراست (آنسیرتکامل که ایمانگرایی افراطی میخاطرنشان کرد)، بلکه بدین معناست که حوزه مسائل شرعی موضوعاً فارغ نظارت عقلانی میباشد. قلمرو آیین، قلمرو ایمان میباشد، خیر عقل و خیر دانش. حوزه آئین بالاتر از عقل و دانش میباشد، ولی خیر به معنای ارزشی، بلکه تنهاً به معنای تفکیک قلمرو آن ها از یکدیگر. آدم در قبال آئین سپردن داراست که آن را بپذیرد یا این که خیر، البته نمیتواند آن را مسئله محاسبه علمی یا این که فلسفی قرار دهد. در قبال آئین میقدرت تصمیمگیری کرد. البته نمیاقتدار عامل منطقی یا این که تجربی آورد. براین اساس هم می بایست جلوی دخالتهای بیمکان محققان و فیلسوفان را در آموزههای شرعی گرفت، و هم عالمان آئین را از کارایی برای توسل به دلایل عقلی یا این که تجربی دستگیر. خیر آئین بایستی در منطقههای علمی و فلسفی مداخله نماید و خیر دانش و فلسفه در حوزه آئین.
۱۰ - خطاها ایمانگرایی تعدیل گردیده
[دستکاری]
۱. این نوع ایمانگرایی نیز مشکلاتی دور از شوخی و مهم داراست. اولی گونه های آن به عبارتی میباشد که در پژوهش اذهان کرکگور ذکر شد. براساس این نوع ایمانگرایی نیز، هیچ مبنایی برای گزینش آیین نیست. کدام آئین را تعیین کنیم؟ چه ملاکی برای تصمیمگیری درباره آیین وجود داراست؟ درحالتی که در قبال آیین، صرفا بایستی تصمیم گرفت، این تصمیمگیری می بایست بر چه مبنایی باشد؟ این عقیده راهی ارائه نمینماید که دربین ادیان بهتر و بد، و ادیان اصیل و جعلی و فی مابین آئین و خرافه تمایز بگذاریم و این نقیصه گران قدر و رفعناشدنی این عقیده میباشد، که به جزماندیشی و تعصب کور میانجامد.
۲. انواع دوم این عقیده آن میباشد که به تمایز بنیادین گویش آیین از لهجه دانش و فلسفه فتوا میدهد. بر این مبنا هیچ فیلسوفی نباید حرف دینداران را ادراک نماید و برعکس. در حالی که وجداناً می یابیم که هم موحد مخالف فلسفه، کلام فیلسوف را ادراک مینماید و هم فیلسوف ملحد میتواند، حداقل بخشی از صحبت دینداران را ادراک نماید.
۳. نقص آتی، اختلاف گویشهای ادیان میباشد. آیا لهجه هر آیین از گویش آیین دیگر استقلال دارااست یا این که با آن مشترک میباشد؟ درحالتی که بگویند گویش هر آئین از سایر گویشها استقلال دارااست، رهروان ادیان متعدد نباید صحبت یکدیگر را شعور نمایند، در حالی که به این شکل وجود ندارد. و در حالتی که بگویند مشترک میباشد، قربت و اشتراک لهجه بعضی ادیان با پارهای فلسفهها به مراتب بیشتر میباشد برخی ادیان با برخی دیگر؛ از جملهً اشتراک فلسفههای وحدت وجودی با ادیان هند به مراتب بیشتر میباشد تا اشتراک یهودیت با دین کنفوسیوس.
۴. اختلال آینده به گزینش شایسته ترین تعبیر و تفسیر و نگرش در داخل یک آئین گشوده میشود. مؤمن به یک آئین، در منزلت ادراک و تعبیر و تفسیر متنها مقدس، با یکسری بینش گوناگون روبهروست. در باطن بیشتر ادیان یا این که تمامی آنها، مذهبها متفاوتی وجود داراست، و قادر است از این پس وجود پیدا نماید. گزینش یک نگرش و یک مذهب مستلزم داوری درباره مذهب ها و طریقههای گوناگون و سنجش مدعیات هرمورد و ترجیح یکیاز بر سایر میباشد. این سنجش و تحلیل، کاری عقلانی میباشد و پای عقل را در اعتقادات شرعی میگشاید. الف) عقل و اطمینان شرعی، فصل ۳. ب) سبحانی، محمد تقی، «یادگرفتن پذیری آموزههای فقاهتی»، معارف/ نشریه مجمع مجموعههای معارف اسلامی، ش ۲۳-۲۶. ج) فلسفه آئین، فصل ۶.
۱۰.۱ - عقلگرایی حداکثری
در عقیده عقلگرایی حداکثری «Strong ratiohalism.» یا این که افراطی «فقط میقدرت موردای را عقلاً عهده دار شد که صحت آن برای جمیع عاقلان در جمیع فرصتها و جمیع جای ها به ثابت برسد». بر طبق این عقیده، هر مورد گزینه پذیرشی، یا این که آنچنان بداهتی داراست که جمیع عاقلان آن را میپذیرند و یا این که به امداد مقدمات مبرهنالصدق و قواعد استنتاج که آن هم مبرهنالصدق میباشد. برای همگی عاقلان به ثابت رسیده میباشد. قضایایی کهاین شرط را احراز نکردهاند، سزاوار تصدیق نیستند و تایید آنان عاقلانه وجود ندارد.
وقتی که عقلگرا حداکثری را در زمینه ی نظام اعتقادات شرعی به شغل ببریم، انتظار داریم که آن نظام به طوری به ثابت رسد، که جمیع عاقلان در جمیع فرصتها صحت آن را تصدیق نمایند. تایید نظام اعتقادات فقهی فقطً براساس این واحد سنجش، سنجیده میباشد؛ خیر تصمیم فرد مؤمن ایمان اورا موجه مینماید، خیر احساسات و عاطفه ها وی و خیر چیزی دیگر.«Self _ Contradictory.» «Strong ratiohalism.» فقط توجیهکننده ایمان، ثابت حداکثری (یعنی برای تمامی عاقلان، در کلیه فرصتها و جای ها) میباشد.
میان طرفداران عقلگرایی حداکثری، اشخاصی بودهاند که گمان میکردهاند گزارههای شرعی نمیتوانند این واحد سنجش را حمایت نمایند. از حیث کلیفورد (۱۸۴۵-۱۸۷۹)، ریاضیدان انگلیسی، هیچ نظامی از اعتقادات فقهی نمیتواند با این واحد سنجش دشوارگیرانه ثابت انطباق پیدا نماید. در طرف مقابل نیز عده ای مانند جان لاک (۱۶۳۲-۱۷۰۴) فیلسوف تجربیاتگرای انگلیسی، توماس آکویناس (۱۲۲۴-۱۲۷۴)، قدیس و الهیدان گرانقدر مسیحی، معتقد بودند که مسیحیت می تواند با این ترازو تطبیق نماید و به نحو حداکثری به ثابت رسد، به شرط آنکه صحیح فهمیده گردد.
۱۰.۲ - ایرادات عقلگرایی حداکثری
۱. اولی ایراد عقلگرایی حداکثری آن میباشد که خودستیز «Self _ Contradictory.» میباشد. در شرایطیکه میزان عقلگرایی حداکثری را بر خودش اطلاق کنیم. نباید آن را بپذیریم؛ یعنی با تایید آن به ضرورت نپذیرفتن آن میرسیم؛ چون «فقط میاقتدار زمینهای را عقلاً به عهده گرفت که درستی آن برای جمیع عاقلان در جمیع فرصتها و جای ها به ثابت برسد». حالا می بایست پرسید، آیا درستی خویش این موضوع (که فقط میقدرت موردای را عقلاً به عهده گرفت که...) برای جمیع عاقلان در جمیع مجالها و جای ها به ثابت رسیده میباشد؟ بدیهی میباشد که جواب منفی میباشد؛ به این ترتیب نباید آن را به عهده گرفت، و از درستی آن واحد سنجش طاقت فرساگیرانه، کذب خودش موردنیاز میباشد.
۲. ایراد دیگر این میباشد که هیچ مسئلهای را نمیقدرت یافت که بتواند جوابگو و برآورده کننده مقتضای ترازو ذکر شده باشد. بدیهیات نیز از جانب عده ای آیتم شک وتردید قرار گرفته میباشد. برخی حتیدر حسیات و عقلیات نیز شک وتردید کردهاند. عده ای هم در بدیهیات نخستین شک و تردید کردهاند. گروهی گفتهاند واضح بودن، فقط آرمدهنده روشنی و وضوح برای فاعل شناسایی میباشد، البته استدلال بر این وجود ندارد که حقیقت نیز آنچنان باشد که برای فرد میکند.
موقتیً با صحت یا این که نادرستی کلام آن ها کاری نداریم. اصلی این میباشد که گویندگان اینگونه سخنانی، از لحاظ عقلگرایان حداکثری، عاقل بودهاند. در منزلت ادراک نیز برآمدهاند، به اندازه کافی توجه به خرج دادهاند و هوش و آمادگی مایحتاج را نیز داشتهاند. با این حالا در بداهت آن قضایا، یا این که دست کم در مطابقت و همخوانی آنان با واقع، شک کردهاند. این مساله، صرفحیث از حق یا این که فسخ بودن آنان، به معنای آن میباشد که هیچ مسئلهای یافت نمی شود که صحت آن برای همگی عاقلان در همگی فرصتها و جای ها به ثابت رسیده باشد (یا این که آنچنان مبرهن باشد که بینیاز از ثابت باشد)، این فرمان مخصوص به هیچ فن علمی یا این که فلسفی یا این که هیچ نظام اعتقادات فقهی ندارد. در تمامی جا اختلافلحاظ وجود داشته و دارااست. بدین ترتیب میزان عقلگرایی حداکثری، هیچ مصداقی ندارد.
در صورتی این اختلافنظریات از سوی اشخاص ناآزموده و تازه کار شکل پذیرفته بود، عقلگرایان حداکثری میتوانستند در هواخواهی از نگرش خویش بگویند که دلیل آنها دارای اعتبار میباشد و بایستی برای همگان قانعکننده باشد، البته چنانچه تودهای قانع نشدهاند، به طبعً مانعی وجود داشته میباشد؛ شاید توجه کافی به خرج ندادهاند؛ شاید عامل را صحیح نفهمیدهاند و شاید شایستگی مایحتاج را برای درک برهان بغرنج نداشته باشند و یا این که با پیشداوری به طرف مساله آمده باشند، به گونه ای که بازدارنده شعور صحیح آن گردیده باشد. البته اینگونه ادعاهایی پذیرفته وجود ندارد؛ چون اکثری از مخالفتها از سوی اشخاصی شکل پذیرفته میباشد که دارنده استعدادهای سرشار، تخصص بالا در قضیه خویش، اهل حقجویی و دور از تعصبات بودهاند، بدین ترتیب نمیاقتدار اینگونه دفاعی از عقلگرایی حداکثری سامان اعطا کرد.
۳. نقص دیگری که موضع عقلگرایی حداکثری را با بنبست مواجه مینماید، این میباشد که آنها می بایست تا نقطه پايان تاریخ درانتظار بمانند تا کلیه آدمها بیایند و درباره مسالهای اظهارنظر بکنند، آنگاه معین گردد که آیا آن مساله برای تمامی بشرها در تمامی مجالها و جای ها قانعکننده بوده میباشد یا این که نه! چون شرط حفاظت نمی شود مگر آنکه بشرهایی که در آتی به جهان میایند، نسبت به استدلال آن مساله قانع گردیده باشند.
در یک اصطلاح، تصدیق کردن فعلی نفسانی میباشد که گاهی از آن به عقدالقلب تفسیر مینمایند و با تصدیق فرضی تفاوت داراست، هرچند تصدیق فرضی میتواند پیشگفتار آن باشد. این مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد پیشگفتار خیالی، بشر را بدون چاره به تایید و التزام نمینماید. آدم قادر است بعداز آنکه عقل چیزی را فهم کرد، آن را نپذیرد و به آن التزام نیاورد: «وَ جَحَدوُا بِها واستیقنتها اَنفُسُهُم»[۳۲] نقش عزم و تصمیمگیری در اینجا ظواهر میشود رزرو مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد . دو چیز را نباید با یکدیگر خلط کرد: یکی از آشنایی حق و دیگری التزام به آن. آشنایی حق به خودی خویش التزام به آن را پیرو نمیآورد. پایبندی به حق نیازمند عزم آدم میباشد و همین فرمان ایمان را امری از روی میل آدرس مسجد امام حسن مجتبی فکوری مشهد مینماید و میقدرت حتی در قبال سفتترین و پرنورترین استدلال ایستادگی کرد و آن را نپذیرفت.
این مساله، مخصوص به باورهای فقهی ندارد، بلکه در همگی باورها و التزامهای انسانی درست گو میباشد. در کلیه جا میاقتدار با حقّ شناخته گردیده، جحود ورزید و آن را نپذیرفت. در باورهای معمولی معاش نیز، آنجا که پای منفعت و ضرر و زیان به در بین می آید، گاهی با حق جحود میورزیم. ولی در اینجا بایستی به مساله فعالیت اعتنا داشت؛ یعنی همانگونه که در میان باورهای خیالی و عقد قلبی و التزام باطنی ارتباط وجود داراست (چنانکه گفته شد)، در میان آنان با فعالیت نیز ارتباط وجود داراست. هم آن ها در شغل اثر می گذارند و هم کار در آنان. کار به حق، اقتدار آشنایی بشر را بالا میبرد و قابلیت تمکین و التزام قلبی را مهیاخیس مینماید، گاهی نزاع با حق و تکذیب آن بر تاثیر جاری ساختن بد پیشین آدم میباشد: «ثُمَّ کَانَ عَاقِبة الَّذینَ اَسَاءُوا السُّوءی اَن کَذَّبوا بِآیههاِ الله...» [۳۳]
۹ - ایمانگرایی تعدیل گردیده
[بازنویسی]
ایمانگرایی تعدیل گردیده جنس زمان دوم تامل ویتگنشتاین میباشد. ذهن ها عصر اولیه وی الهامقسمت پوزیتیویستهای منطقی بود که پاراگرافهای شرعی را بیمفهوم میدانستند. «فصل «جملههای فقهی: بامعنا یا این که بیمفهوم؟.» در زمان دوم، وی با مبانی پوزیتیویستی مخالفت کرد و طرح دیگری درانداخت. او بدین فیض رسید که نباید صرفا به معرفت حسی و تجربی پایبند بود. بلکه بایستی همگی ساحتهای وجودی آدم را به رسمیت آشنایی. بشر فقط دارنده بعد از آن علمی و تجربی وجود ندارد. بعدها دیگر وجود وی قانون ها خاص خویش را داراهستند. او کارهای متعدد انسانی را به بازی تشبیه میکرد و میبیان کرد به عبارتیسیرتکامل که هر نوع بازی، قواعد ویژه خویش را داراست و نمیقدرت ضوابط یک بازی (مانند فوتبال) را بر بازی دیگر (مانند کشتی) تطبیق بخشید، ساحتهای وجودی بشر و مشغلههای متعدد وی نیز هرکدام قواعد ویژه خویش را دارا هستند. آدم سرگرم بازی علمی میشود. مشغول بازی فلسفی میگردد، سرگرم بازی فقهی میگردد، اما در هریک می بایست به قواعد و اصول موضوعه آن پایبند باشد و وقتی که کسی به محدوده آئین وارد می گردد، نباید انتظار داشته باشد که قواعد بازی دانش بر آن تطبیق نماید، بلکه می بایست شیوه نامهها و اصول حوزه آئین را فرا گیرد و براساس آن به آیینورزی بپردازد. انتقاد و رسیدگی جاری ساختن و باورهای شرعی نیز نمیتواند از مقر بازی دانش یا این که فلسفه انجام شود.
از همینرو آیین و ایمان امری غیرعقلانیاند (خیر ضد عقلانی). معیارهای عقلی مرتبط با حوزه و قلمرو آیین نمیشود و بر آن تطبیق نمییابد. حتی گویش آیین نیز ویژه خویش آن میباشد با قواعد و کارکردهای ویژه خودش. به این ترتیب فقط نقدی که میاقتدار بر فعالیت و حیث دینداران وارد کرد، عیب گیری درونی میباشد، خیر بیرونی. درحالتی که کسی میخواهد ایمان را بفهمد یا این که انتقاد نماید، آغاز می بایست قواعد بازی ایمان را فراگیرد و اصول موضوعه آن را بپذیرد و با مؤمنان همدلی و ملازمت داشته باشد و دقیقاً خویش را به مکان آن ها بگذارد، بلکه خویش از مؤمنان شود؛ پس بعد از آن می تواند از باطن آئین به عیب گیری و چک پاراگرافهای فقهی بنشیند.
غیرعقلانی بودن آئین و لهجه آن بهاین مضمون وجود ندارد که با عقل ضدیت داراست (آنسیرتکامل که ایمانگرایی افراطی میخاطرنشان کرد)، بلکه بدین معناست که حوزه مسائل شرعی موضوعاً فارغ نظارت عقلانی میباشد. قلمرو آیین، قلمرو ایمان میباشد، خیر عقل و خیر دانش. حوزه آئین بالاتر از عقل و دانش میباشد، ولی خیر به معنای ارزشی، بلکه تنهاً به معنای تفکیک قلمرو آن ها از یکدیگر. آدم در قبال آئین سپردن داراست که آن را بپذیرد یا این که خیر، البته نمیتواند آن را مسئله محاسبه علمی یا این که فلسفی قرار دهد. در قبال آئین میقدرت تصمیمگیری کرد. البته نمیاقتدار عامل منطقی یا این که تجربی آورد. براین اساس هم می بایست جلوی دخالتهای بیمکان محققان و فیلسوفان را در آموزههای شرعی گرفت، و هم عالمان آئین را از کارایی برای توسل به دلایل عقلی یا این که تجربی دستگیر. خیر آئین بایستی در منطقههای علمی و فلسفی مداخله نماید و خیر دانش و فلسفه در حوزه آئین.
۱۰ - خطاها ایمانگرایی تعدیل گردیده
[دستکاری]
۱. این نوع ایمانگرایی نیز مشکلاتی دور از شوخی و مهم داراست. اولی گونه های آن به عبارتی میباشد که در پژوهش اذهان کرکگور ذکر شد. براساس این نوع ایمانگرایی نیز، هیچ مبنایی برای گزینش آیین نیست. کدام آئین را تعیین کنیم؟ چه ملاکی برای تصمیمگیری درباره آیین وجود داراست؟ درحالتی که در قبال آیین، صرفا بایستی تصمیم گرفت، این تصمیمگیری می بایست بر چه مبنایی باشد؟ این عقیده راهی ارائه نمینماید که دربین ادیان بهتر و بد، و ادیان اصیل و جعلی و فی مابین آئین و خرافه تمایز بگذاریم و این نقیصه گران قدر و رفعناشدنی این عقیده میباشد، که به جزماندیشی و تعصب کور میانجامد.
۲. انواع دوم این عقیده آن میباشد که به تمایز بنیادین گویش آیین از لهجه دانش و فلسفه فتوا میدهد. بر این مبنا هیچ فیلسوفی نباید حرف دینداران را ادراک نماید و برعکس. در حالی که وجداناً می یابیم که هم موحد مخالف فلسفه، کلام فیلسوف را ادراک مینماید و هم فیلسوف ملحد میتواند، حداقل بخشی از صحبت دینداران را ادراک نماید.
۳. نقص آتی، اختلاف گویشهای ادیان میباشد. آیا لهجه هر آیین از گویش آیین دیگر استقلال دارااست یا این که با آن مشترک میباشد؟ درحالتی که بگویند گویش هر آئین از سایر گویشها استقلال دارااست، رهروان ادیان متعدد نباید صحبت یکدیگر را شعور نمایند، در حالی که به این شکل وجود ندارد. و در حالتی که بگویند مشترک میباشد، قربت و اشتراک لهجه بعضی ادیان با پارهای فلسفهها به مراتب بیشتر میباشد برخی ادیان با برخی دیگر؛ از جملهً اشتراک فلسفههای وحدت وجودی با ادیان هند به مراتب بیشتر میباشد تا اشتراک یهودیت با دین کنفوسیوس.
۴. اختلال آینده به گزینش شایسته ترین تعبیر و تفسیر و نگرش در داخل یک آئین گشوده میشود. مؤمن به یک آئین، در منزلت ادراک و تعبیر و تفسیر متنها مقدس، با یکسری بینش گوناگون روبهروست. در باطن بیشتر ادیان یا این که تمامی آنها، مذهبها متفاوتی وجود داراست، و قادر است از این پس وجود پیدا نماید. گزینش یک نگرش و یک مذهب مستلزم داوری درباره مذهب ها و طریقههای گوناگون و سنجش مدعیات هرمورد و ترجیح یکیاز بر سایر میباشد. این سنجش و تحلیل، کاری عقلانی میباشد و پای عقل را در اعتقادات شرعی میگشاید. الف) عقل و اطمینان شرعی، فصل ۳. ب) سبحانی، محمد تقی، «یادگرفتن پذیری آموزههای فقاهتی»، معارف/ نشریه مجمع مجموعههای معارف اسلامی، ش ۲۳-۲۶. ج) فلسفه آئین، فصل ۶.
۱۰.۱ - عقلگرایی حداکثری
در عقیده عقلگرایی حداکثری «Strong ratiohalism.» یا این که افراطی «فقط میقدرت موردای را عقلاً عهده دار شد که صحت آن برای جمیع عاقلان در جمیع فرصتها و جمیع جای ها به ثابت برسد». بر طبق این عقیده، هر مورد گزینه پذیرشی، یا این که آنچنان بداهتی داراست که جمیع عاقلان آن را میپذیرند و یا این که به امداد مقدمات مبرهنالصدق و قواعد استنتاج که آن هم مبرهنالصدق میباشد. برای همگی عاقلان به ثابت رسیده میباشد. قضایایی کهاین شرط را احراز نکردهاند، سزاوار تصدیق نیستند و تایید آنان عاقلانه وجود ندارد.
وقتی که عقلگرا حداکثری را در زمینه ی نظام اعتقادات شرعی به شغل ببریم، انتظار داریم که آن نظام به طوری به ثابت رسد، که جمیع عاقلان در جمیع فرصتها صحت آن را تصدیق نمایند. تایید نظام اعتقادات فقهی فقطً براساس این واحد سنجش، سنجیده میباشد؛ خیر تصمیم فرد مؤمن ایمان اورا موجه مینماید، خیر احساسات و عاطفه ها وی و خیر چیزی دیگر.«Self _ Contradictory.» «Strong ratiohalism.» فقط توجیهکننده ایمان، ثابت حداکثری (یعنی برای تمامی عاقلان، در کلیه فرصتها و جای ها) میباشد.
میان طرفداران عقلگرایی حداکثری، اشخاصی بودهاند که گمان میکردهاند گزارههای شرعی نمیتوانند این واحد سنجش را حمایت نمایند. از حیث کلیفورد (۱۸۴۵-۱۸۷۹)، ریاضیدان انگلیسی، هیچ نظامی از اعتقادات فقهی نمیتواند با این واحد سنجش دشوارگیرانه ثابت انطباق پیدا نماید. در طرف مقابل نیز عده ای مانند جان لاک (۱۶۳۲-۱۷۰۴) فیلسوف تجربیاتگرای انگلیسی، توماس آکویناس (۱۲۲۴-۱۲۷۴)، قدیس و الهیدان گرانقدر مسیحی، معتقد بودند که مسیحیت می تواند با این ترازو تطبیق نماید و به نحو حداکثری به ثابت رسد، به شرط آنکه صحیح فهمیده گردد.
۱۰.۲ - ایرادات عقلگرایی حداکثری
۱. اولی ایراد عقلگرایی حداکثری آن میباشد که خودستیز «Self _ Contradictory.» میباشد. در شرایطیکه میزان عقلگرایی حداکثری را بر خودش اطلاق کنیم. نباید آن را بپذیریم؛ یعنی با تایید آن به ضرورت نپذیرفتن آن میرسیم؛ چون «فقط میاقتدار زمینهای را عقلاً به عهده گرفت که درستی آن برای جمیع عاقلان در جمیع فرصتها و جای ها به ثابت برسد». حالا می بایست پرسید، آیا درستی خویش این موضوع (که فقط میقدرت موردای را عقلاً به عهده گرفت که...) برای جمیع عاقلان در جمیع مجالها و جای ها به ثابت رسیده میباشد؟ بدیهی میباشد که جواب منفی میباشد؛ به این ترتیب نباید آن را به عهده گرفت، و از درستی آن واحد سنجش طاقت فرساگیرانه، کذب خودش موردنیاز میباشد.
۲. ایراد دیگر این میباشد که هیچ مسئلهای را نمیقدرت یافت که بتواند جوابگو و برآورده کننده مقتضای ترازو ذکر شده باشد. بدیهیات نیز از جانب عده ای آیتم شک وتردید قرار گرفته میباشد. برخی حتیدر حسیات و عقلیات نیز شک وتردید کردهاند. عده ای هم در بدیهیات نخستین شک و تردید کردهاند. گروهی گفتهاند واضح بودن، فقط آرمدهنده روشنی و وضوح برای فاعل شناسایی میباشد، البته استدلال بر این وجود ندارد که حقیقت نیز آنچنان باشد که برای فرد میکند.
موقتیً با صحت یا این که نادرستی کلام آن ها کاری نداریم. اصلی این میباشد که گویندگان اینگونه سخنانی، از لحاظ عقلگرایان حداکثری، عاقل بودهاند. در منزلت ادراک نیز برآمدهاند، به اندازه کافی توجه به خرج دادهاند و هوش و آمادگی مایحتاج را نیز داشتهاند. با این حالا در بداهت آن قضایا، یا این که دست کم در مطابقت و همخوانی آنان با واقع، شک کردهاند. این مساله، صرفحیث از حق یا این که فسخ بودن آنان، به معنای آن میباشد که هیچ مسئلهای یافت نمی شود که صحت آن برای همگی عاقلان در همگی فرصتها و جای ها به ثابت رسیده باشد (یا این که آنچنان مبرهن باشد که بینیاز از ثابت باشد)، این فرمان مخصوص به هیچ فن علمی یا این که فلسفی یا این که هیچ نظام اعتقادات فقهی ندارد. در تمامی جا اختلافلحاظ وجود داشته و دارااست. بدین ترتیب میزان عقلگرایی حداکثری، هیچ مصداقی ندارد.
در صورتی این اختلافنظریات از سوی اشخاص ناآزموده و تازه کار شکل پذیرفته بود، عقلگرایان حداکثری میتوانستند در هواخواهی از نگرش خویش بگویند که دلیل آنها دارای اعتبار میباشد و بایستی برای همگان قانعکننده باشد، البته چنانچه تودهای قانع نشدهاند، به طبعً مانعی وجود داشته میباشد؛ شاید توجه کافی به خرج ندادهاند؛ شاید عامل را صحیح نفهمیدهاند و شاید شایستگی مایحتاج را برای درک برهان بغرنج نداشته باشند و یا این که با پیشداوری به طرف مساله آمده باشند، به گونه ای که بازدارنده شعور صحیح آن گردیده باشد. البته اینگونه ادعاهایی پذیرفته وجود ندارد؛ چون اکثری از مخالفتها از سوی اشخاصی شکل پذیرفته میباشد که دارنده استعدادهای سرشار، تخصص بالا در قضیه خویش، اهل حقجویی و دور از تعصبات بودهاند، بدین ترتیب نمیاقتدار اینگونه دفاعی از عقلگرایی حداکثری سامان اعطا کرد.
۳. نقص دیگری که موضع عقلگرایی حداکثری را با بنبست مواجه مینماید، این میباشد که آنها می بایست تا نقطه پايان تاریخ درانتظار بمانند تا کلیه آدمها بیایند و درباره مسالهای اظهارنظر بکنند، آنگاه معین گردد که آیا آن مساله برای تمامی بشرها در تمامی مجالها و جای ها قانعکننده بوده میباشد یا این که نه! چون شرط حفاظت نمی شود مگر آنکه بشرهایی که در آتی به جهان میایند، نسبت به استدلال آن مساله قانع گردیده باشند.

مسجد امام حسن مجتبی (ع) فکوری مشهد و نقش آن در مواجهه با چالشهای اجتماعی و شهری